سيد حسن آصف آگاه
211
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
دوزخ نبرند [ و ندارند ] . 61 . و چون سر ( - پايان ) هزارهء تو شود ، [ اى ] اسپيتمان زرتشت ! از گناه [ ورزيدن ] چنان مردم بدپرست ، ديوان و عفريتان غالب [ و چيره ] شوند ، 62 . كه بس ابر ، بر آسمان آيند و باز شوند ، ولى باران نبارد . 63 . و باد سرد و زيانكار [ و پرزيان ] بس وزد و به هنگام گرما ، باد گرم بر شود [ و بوزد ، چنان ] كه تخم و بر [ و بار ] خورش ( - گياهان خوردنى ) بسوزد و باران به هنگام خويش نبارد و [ اگر ] بارد ، [ با آن ] خرفستر بس زيانكار [ و پرزيان ] به پيدايى آيند . 57 64 . و ستوران و گاوان كمتر زايد ؛ شير ايشان كمتر شود و نيز اگر زايد ، [ شير آنان ] چربى كمتر داشته باشد ؛ و گاو ورزاى نيرومند كم زايد و اسب كارزارى بار كمتر كشد . 65 . و مردمان گمانور [ و بدگمان ] شوند . 66 . اى زرتشت ! در آن هزاره ، بهدينان كه كشتى [ بر ميان ] دارد ، از دست بدكيشان و بدكرداران مرگ را به رامش خواهند . 58 67 . و جوانان را خرسندى و بازى از دل نيايد [ و شوق بازى ندارند ] . 68 . چون به رسم نياكان و پيشينيان را يشت [ و ] يزشن ايزدان ، [ در ] جاىجاى 59 [ و به ندرت ] كنند ، از ده [ جاى ، تنها ] يكجاى مطابق داد [ و قاعدهء درست باشد ] ؛ و هركس كه كرفه كنند ، پشيمان بشوند . 69 . و مردم دانا و بزرگ آزرم از چشم خود [ فرو ] گذارند [ و بىشرم شوند ] و در جهان پراكنده شوند و از ناكسان چيزى وام كنند و نيازمند ايشان شوند ؛ [ چنان ] كه زمين اسپندارمذ 60 ( - خاك ) به دهان دهد . 61 70 . و بسيار زروسيم بر دست انيران [ و ناايرانيان ] افتد و بر [ مصرف ] گناه مرگرزان 62 رسد . 71 . به جز زروسيم ، [ ديگر ] فلزّات [ نيز ] همه به دست بدكرداران به پيدايى شود [ و پديد آيد ] و [ ايشان ] توانگر شود . 72 . جز اين ، پادشاهى از دست ايرانيان به [ دست ] بتّران رسد . 73 . پس همه خواستهء گيتى را در زير زمين نهان كنند و در آن زمان ، كار روسپى و جه مرزى 63 و غلامبارگى 64 و همخوابگى با زنان حائض در جهان بسى آشكارا [ و نمايان و رايج ] شوند و سيج 65 نهان و مرگ و و با و نياز در جهان بيشتر شود و تباهى و كام اهلموغ ديوان و دروجان چيرهتر شود [ و غالب آيد ] . 74 . اى زرتشت ! مردمان دينى را بگوى كه مطابق دين ، اوستا و زند و پازند نزد هيربدان خوانند كه تا از دين آگاه شوند ، پس تا اميد تن پسين و بوختارى [ و رستگارى ] روان بباشد [ و بازماند ] . 75 . در آن ايام ، از بتّران ، مردم دينى رنج و سختى بسى همانا بينند ! چونان كه ايشان رنج و سختى پذيرند [ و تحمّل كنند ] ، پس روان ايشان مگر در بهشت [ به ] نيكى ارزانى باشند [ و شايسته نيكى گردند ] و كامهء خويش ببرند [ و به كام خويش رسند ] . 76 . پرسيد زرتشت از اورمزد كه : در آن روزگار ، هركسى كه ايزدپرست باشد و با كردار نيك ، بر دين بهى استوار باشد و كشتى بر ميان دارد ، بر [ آن ] دين كه بهى [ است ] ، استوار باشد